آلوده شد به ابر ، دلش هم گرفته بود
محکم تر از همیشه زمین را گرفته بود
در لابه لای ابر ، به دستان خاکی اش
چیزی شبیه جنگل دنیا گرفته بود
با چادری سفید به معنای عاشقی
او هم حجاب ابر به دورش گرفته بود
-----
سکوت جایز است
در این تقاطع پر از خطر
-----
مثل حرف اول حروف
در کنار سین
مثل حرف سوم حسین
پیش آی ِ بی کلاه ِ آب
مثل یا حسین و آب
مثل خون ، مثل اشک
مثل روزهای گرم
مثل تشنگی
مثل خار
مثل سنگ
-----
قاصدک
تو رو خدا
برو بهش بگو
که یک نفر هنوز مونده عاشقش
-----
قدم قدم
تلق تلق
و ناگهان
صدای واق واق سگ
دوان دوان
و کودکی که تا شب گزشته راه می رود
از این صدای صوت سگ به بعد
می دود تلق تلق
-----
چقدر می دوی در این کوچه
این شاهرگ که به گردن نمی رسد
این رگ بزیر پا می رسد آخر
ای قلب من نرو
----
ساده ترین حروف
پیش ِ خدا شعر میشود
-----
پیوست شد
دو سه تا عکس و نامه ها
-----
تکرار می شود
خورشید پشت کوه
ای ماه های کوه
ای سالهای دشت
-----
یادت نرود
که سنگ با خود ببری
بالا بروی
و باز بالا بروی
یادت نرود
که خوب خسته بشوی
نزدیک شده که باز بشکسته شوی
باید به سکوت خویش عادت بکنی
باید که هزار سال دیگر حتی
در خواب خودت
آرام ز ترس گربه ها راه روی
یادت که نرفته است
آن سنگ اجل را
باید که تو با خویش به آخر ببری.
-----
با جیک جیک چقوتان ، نخند ای روباه
کـَل کـَل نکن ، با زاغهایِ قصه ی ِ من
باید پنیر حیله ی خود را ببلعی
در روزهای اخر افسانه من
-----
شعرهایم که قدیمی است
گریه هایم چی؟
-----
باید گزینه ای بشود منتخب ولی
غیر از گزینه های بی سر و پا منتخب نشد
-----
می خواست
اشکهایش را از دستمال جدا کند
نشد!
می خواست
توی عکس
خودش را جدا کند
نشد!
وقتی خدا نخواست
دلش هم جدا نشد!
-----
می رفت ، می دوید
برگشت ، می خزید
خر گوش رفته بود
چون مار می رسید.
-----
دست از خودش کشیده
خودش را به آب داد
جای سلام
به پدر هم جواب داد
|
شیر نیمه باز و بسته ای |
![]() |
|
کنار ِ رود فرات ، بر سر نیزه |
![]() |
|
چون سیب |
![]() |
|
چون سیب |
![]() |
|
فرهاد |
![]() |
|
ترسیده بود از آب و دریا ... |
![]() |
|
پایان شب سیه سپید است |
![]() |
|
«سید غریب» |
|
|
|
| گم کرد نامش را ولی آغاز راهش را بلد بود با اینکه در خاک زمستان خفته بود او راه بهارش را بلد بود نزدیک ِ دریا خواب ِ من می دید او را غواص بی سر ماهی ِ کربُبلا بود |
|
«چشمک»
| آسمان ! یکشب نباشد ابر چیزی می شود؟ گر نباشد شیر در این راه چیزی می شود؟ اینقدر دور خودت وارونه می چرخی که چی؟ چشمک ِ بی خنده هر شب میزنی با من که چی؟ یک کشیده این طرف یک زخم آن سمت زمین اینقدر سنگ و گلوله میزنی آخر که چی؟ |
|
زدم به سیم آخر و این وبلاگ و دیگر وبلاگهایی رو که داشتم حذف کردم ، حق داشتم !
اما باور کنید بدون نوشتن وبلاگ و خوندن وبلاگهای شما کلافه بودم .
سایت پرشین بلاگ رو هم امتحان کردم اما واقعاْ هم سرعتش پایینه هم خیلی مسئله رو پیچونده!
بلاگفا هم که یه شایعاتی دربارش شنیده میشه!
سایت راه انداختن هم که پول میخواهد!
دوباره پشیمون شدم و مثل یه پسر خوب تمامشون رو دوباره ثبت دادم.
و احتمالاً دو سه ماه دیگه دوباره شروع میکنم!

اینجا یه مدت تعطیله
اینجا یه مدت تعطیله
من کی هستم ....
حقیر علی مرادی هستم ، متولد 67 ، کاردان برق ، اهل روستای لاهیجان !
علاقه مند به شعر و عکاسی و کامپیوتر و اینترنت و آهنگسازی و الکترونیک !
و کمی در ضمینه ایجاد قالب سایت و وبلاگ و طراحی بنر و پوستر و لوگو و آرم ... تجربه دارم!
