تبليغاتX
من یک مسافرم .:. اشعار علی مرادی
.:. به نام خداوند بخشنده و مهربان .:.

 

آلوده شد به ابر ، دلش هم گرفته بود
محکم تر از همیشه زمین را گرفته بود
در لابه لای ابر ، به دستان خاکی اش
چیزی شبیه جنگل دنیا گرفته بود
با چادری سفید به معنای عاشقی
او هم حجاب ابر به دورش گرفته بود

»  این چند روز ... 20:21 | 87/07/28
پاییز
پر می شود
از دختران ِ دل خون و سر بزیر

-----

سکوت جایز است
در این تقاطع پر از خطر

-----

مثل حرف اول حروف
              در کنار سین
مثل حرف سوم حسین
              پیش آی ِ بی کلاه ِ آب
مثل یا حسین و آب
مثل خون ، مثل اشک
مثل روزهای گرم
مثل تشنگی
مثل خار
مثل سنگ

-----

قاصدک
تو رو خدا
برو بهش بگو
 که یک نفر هنوز مونده عاشقش

-----

قدم قدم
تلق تلق
و ناگهان
صدای واق واق سگ
دوان دوان
و کودکی که تا شب گزشته راه می رود
از این صدای صوت سگ به بعد
می دود تلق تلق

-----
چقدر می دوی در این کوچه
این شاهرگ که به گردن نمی رسد
این رگ بزیر پا می رسد آخر
ای قلب من نرو
----
ساده ترین حروف
پیش ِ خدا شعر میشود
-----
پیوست شد
دو سه تا عکس و نامه ها
-----
تکرار می شود
خورشید پشت کوه
ای ماه های کوه
ای سالهای دشت
-----
یادت نرود
که سنگ با خود ببری
بالا بروی
و باز بالا بروی
یادت نرود
که خوب خسته بشوی
نزدیک شده که باز بشکسته شوی
باید به سکوت خویش عادت بکنی
باید که هزار سال دیگر حتی
در خواب خودت
آرام ز ترس گربه ها راه روی
یادت که نرفته است
آن سنگ اجل را
باید که تو با خویش به آخر ببری.
-----
با جیک جیک چقوتان ، نخند ای روباه
کـَل کـَل نکن ، با زاغهایِ قصه ی ِ من
باید پنیر حیله ی خود را ببلعی
در روزهای اخر افسانه من
-----
شعرهایم که قدیمی است
گریه هایم چی؟
-----
باید گزینه ای بشود منتخب ولی
غیر از گزینه های بی سر و پا منتخب نشد
-----
می خواست
اشکهایش را از دستمال جدا کند
نشد!
می خواست
توی عکس
خودش را جدا کند
نشد!
وقتی خدا نخواست
دلش هم جدا نشد!
-----
می رفت ، می دوید
برگشت ، می خزید
خر گوش رفته بود
چون مار می رسید.
-----
دست از خودش کشیده
خودش را به آب داد
جای سلام
به پدر هم جواب داد

چه نگاهی چقدر بو دارد
ناخدایی است که آهو دارد
و درختان نخل خرمشهر
پیش او ، سر به زیر و تو دارد
پشت میش نشسته بر چشمش
مژگانی سیاه رو دارد
کــِــی خبر دارد عاشقش هر شب
درد و دل ها به چاه او دارد  !؟

»  عاشق ِ چاه 14:37 | 87/07/12


شیر نیمه باز و بسته ای
چکه چکه التماس می کند
چاهِ خانه را




کنار ِ رود فرات ، بر سر نیزه
چه سبز و سرخ و سپیدی
چقدر جازبه دارد
خدا چو سیب می افتد به گونه های قشنگ اش


»  سیب و آسمان 11:3 | 87/07/12


چون سیب
باعث کشف تو می شوم
جازب ترین زمین ِ حوالی ِ آسمان


چون سیب
باعث کشف تو می شوم
جزاب ترین زمین ِ حوالی ِ آسمان


»  فرهاد 11:0 | 87/07/12


فرهاد
مـُـرد به کوهی
که خویش کند


»  درخت گز 10:51 | 87/07/12


ترسیده بود از آب و دریا ...
همچون گزان آواره ء دشت کویر است


»  ترنشک 10:49 | 87/07/12


پایان شب سیه سپید است 
ولی
پایان شب زرد ، سیاه است هنوز


»  سید غریب 1:46 | 87/07/12

      «سید غریب» 

مثل مرغی که قصد دارد بپرد
آسمان را نگاه می کردی
حرف از
خون و آتش و جنگ است ...
ولی آقا
تو خنده می کردی
مادرت
نزر سید غریب کرده بود
خانه اش را
اگر که برگردی












»  ریــگ 1:24 | 87/07/12




                  «ریگ»

از کاه
تا بالای کوه
پرواز در چشمان او
از گـِـل
با پایی خجل
با بال ِ بی پرواز دل
تا ابرهای ِ قلب او 






 

»  آدور 0:42 | 87/07/12
دوستان ، من تازه شروع کرده ام ، خواهشاً لطف کنید و اشکالات وزنی غزل زیر را به من بگویید !

۱-
آخر مهر ، مرا مهر تو در دل افتاد
برگ سبزی به دل سایه ِ زردی افتاد
دو سه فصلی است که تقویم مرا یخ زده ای
اولین برف ز دندان قلم کی افتاد؟
مانده در کوچه ی شنهای روان پاییزی
که به درگاه گدایی شما خواب افتاد
سال نیکوی من از لحن صدایت پیداست
جوجه ای را که به هنگام به این دام افتاد



٢-
خون ِ انار خورده
سر ِ سیب می برد

»  نگرانی چیست؟ 23:51 | 87/07/10
امشب یه نگرانی افتاده تو دلم که خدایا نکنه گواهی موقتم رو بهم ندهند ....

در نا امیدی هم بسی امید است...

یه وقتایی مثل دیروز عصر خدا مشکل آدم رو یجوری حل میکنه که فکرش رو هم نمیکنی.
۱: الو سلام از دانشگاه آزاد مهریز تماس میگیرم شما دانشگاه قبول شدید و باید برای ثبت نام بیاید..
من : کدوم دانشگاه من امسال هنوز امتحان ندادم!
۱: دانشگاه آزاد مهریز یزد ، تکمیل ظرفیت سال ۸۶ ! خبر نداشتید؟
من : نه! آقا خیلی ممنون از اینکه خبر کردید!
من که شب قبلش سر بحث دانشگاه قبول نشدنم با یکی از دوستان کلی کل کل کرده بودم ،اولش فکر کردم این یه سر کاریه از طرف همون دوست ، فوراً رفتم توی سایت دانشگاه و دیدم بله اسم و مشخصات و عکس من هم توی سایت جزء پزیرفته شدگان تکمیل ظرفیت هست.
حالا باورم نمیشه قبول شده باشم!

»  گمنام 23:7 | 87/07/08
گم کرد نامش را
                   ولی
آغاز راهش را بلد بود
با اینکه در خاک زمستان خفته بود او
راه بهارش را بلد بود
نزدیک ِ دریا
        خواب ِ من
                 می دید او را
غواص بی سر
ماهی ِ کربُبلا بود

شهید گمنام

 

 «چشمک»

آسمان !
یکشب نباشد ابر
چیزی می شود؟
گر نباشد شیر در  این راه
چیزی می شود؟
اینقدر دور خودت وارونه می چرخی
که چی؟
چشمک ِ بی خنده هر شب
میزنی با من
که چی؟
یک کشیده این طرف
یک زخم آن سمت زمین
اینقدر سنگ و گلوله میزنی
آخر که چی؟

 

 

 

 

بادبانی 
که به طوفان مخالف بکشد کشتی را ...



زدم به سیم آخر و این وبلاگ و دیگر وبلاگهایی رو که داشتم حذف کردم ، حق داشتم !
اما باور کنید بدون نوشتن وبلاگ و خوندن وبلاگهای شما کلافه بودم .
سایت پرشین بلاگ رو هم امتحان کردم اما واقعاْ هم سرعتش پایینه هم خیلی مسئله رو پیچونده!
بلاگفا هم که یه شایعاتی دربارش شنیده میشه!
سایت راه انداختن هم که پول میخواهد!
دوباره پشیمون شدم و مثل یه پسر خوب تمامشون رو دوباره ثبت دادم.
و احتمالاً دو سه ماه دیگه دوباره شروع میکنم!

»  1:13 | 87/07/05

اینجا یه مدت تعطیله

»  1:25 | 87/07/04

اینجا یه مدت تعطیله

»  من ... ؟ 0:39 | 87/07/04
بســـم الله الرحــــمن الرحـــــیم

من کی هستم ....
حقیر علی مرادی هستم ، متولد 67 ، کاردان برق ، اهل روستای لاهیجان !
 علاقه مند به شعر و عکاسی و کامپیوتر و اینترنت و آهنگسازی و الکترونیک !
و کمی در ضمینه ایجاد قالب سایت و وبلاگ و طراحی بنر و پوستر و لوگو و آرم ... تجربه دارم!

ادامه مطلب   |


 

»  آرشیو
»  دوستان من
بالای صفحه ^ | اینجا پایان صفحه است | قالب طراحی شده توسط: WWW.SHIATHEME.IR