تبليغاتX
من یک مسافرم .:. اشعار علی مرادی
.:. به نام خداوند بخشنده و مهربان .:.
باید بسازم من بتی نازک تر از تو
خواب آوریِ چشمهایش کم تر از تو

بر گونه های سنگی اش افسانه ی سیب
خورشید ِ موهایش نباشد کمتر از تو

دیگر نباید بشکند بت در گلویم
شاید خریدم دختری را بهتر از تو

اینقدر می گریی که دریا پر شد از غم
دریا ندارد ذره ای هم کم تر از تو

یکبار دیگر خواب تو باید ببینم
هرگز نباشد توی خوابم بهتر از تو

بر گونه های ِ هندی اش الماس رقصان
رقصیدن مویش نباشد کمتر از تو

از بس کشیدم من خجالت از بت خود
دیگر نمی سازم بتی زیبا تر از تو

اما بجای ابروناش خط مشکی
هرگز نمی خواهم که باشد بهتر از تو

پیری نباید که بیاید به سراغش
باید که باشد عشوه هایش کمتر از تو

 

آدور های چشمتان را در بیارید
بی واسته ، بی ابر ، حتی کم ، ببارید
از آسمان ِ بی کران ِ چشمهاتان
بر خشکی ِ صحرای ِ دلهامان ببارید

باید بدهی قلب خود را بدهم
آن دختر نازنین او را بدهم
آنقدر گرفته ام که می میرد او
این دختر سر به زیر او را بدهم

وقتی
که شعر تازه به پا می شود
کمی
افسانه های شعر شما کهنه می شود
آنقدر
شاعری ام درد آور است
قلبم
ز زخم کهنه ی خود پاره می شود

جای اکسیژن اگر خون تو در هوّا بود
چه گناهی بد تر از این که کمی آدم بود

هرگز گناه من نرود پای دیگری
این خار را که رفته به پام گر در آوری

اصلاً به من چه که زمین داردفزونی
یا اینکه در جو زمین سوراخ دارد لایه ی نسل اوزونی
هرکس که در کار خودش می ماند آخر
چیزی شبیه باک دارد در جوونی

این شهر ما ، زنجیر بر پای درختان
ماشینها ، تیری به قلب این درختان
این شهر ما ، از خون و از این کودکان ِ
آویخته بر دارهای این درختان

هرگز نمی فهمد کسی که دردمند است
درد فقیری را که محتاج فشنگ است

آدم رُبا ...
میدانتان در حال جذب است!

قلبی نشست بر سر راه ِ
مردی که از نگاه زنان ساده می گزشت ...

دسته ی چوبی تبر ، محکم
ریشه های درخت را می زد

عاشقی ، که بچه بازی نیست!
من شنیدم ، کسی از عشق رازی نیست!
آنقدر کار عاشقا سخته
که کسی در هوای عشق بازی نیست!

مطلق ترین من دنیا منم

خدا
دوباره به دست جهان بهانه نده!
برای مردن من وقت بسیار است!

نوشتن شبانه ی شاعران
از دعای قلم است
تا ببوسد
دفتر را

و خدایی که در این نزدیکی است ناگهان چقدر زود دیر می شود!

»  عقد 9:8 | 87/08/20
حلقه ای توی عقدمان جا شد
چشم مان روی هم دگر وا شد
گوشه ء خانه ء دل دنیا
بستری جای بچه گی ها شد

باغ انار آتش گرفت و باد،
خاکسترش را با خودش تا باغ بالا دست ده برد.
دیروز!
یک ماهی بیچاره خواب برکه را تعبیر می کرد.
خوابی پر از یاقوت را.

»  او مو دارد. 9:5 | 87/08/20

چه نگاهی چقدر بو دارد
نا خدایی است که آهو دارد
و درختان نخل خرمشهر
پیش او سر به زیر و تو دارد
پشت میش ِنشسته بر چشمش
مژگانی سیاه رو دارد
کی خبر دارد عاشقش هر شب
درد و دل ها به چاه ِ او دارد

»  دارا 9:4 | 87/08/20

سارا عروسکی است
که دارای ِ روزگار
هر روز می خردش از ته بازار

»  داد می کشم 9:3 | 87/08/20

دارم دوباره سرت داد می کشم
با دست های خودم فریاد می کشم
یک نقطه چین ، کنار افق ، انتهای شب
گوشی برای جیق تو در باد می کشم
حالا که خواب رفته دلت در هوای من
در قند ِ چشم تو فرهاد می کشم
بغضم گرفته تو چرا خواب می روی
این بغض را تا ته فریاد می کشم

 

»  خصوصی 9:1 | 87/08/20
آیینه ها مگر
با یکدگر
حرف خصوصی می زنند !؟

هی خندیدی و گفتی یارو پاک پنجه
اینه که قلبم کوله باره درد و رنجه
هرگز نفهمیدی که قلب زخم خورده
در راه عشق و عاشقی یک کوه گنجه

»  همیشه همینی 8:57 | 87/08/20
فرقی نداره تو چرا با من چنینی
خیلی خوشم اومد همشه تو همینی

»  HIV+ 8:57 | 87/08/20
جواب مثبت بود
و برگه توی چشم هایم خیس شد
میان راهرو
یکی دوان دوان پرسید
آقا ...
گروه خونی تو چیست؟
سکوت کردم و فهمید.
دو روز بعد
دوباره سری زدم به خودم
کنار میله های پُلی منتظر بودم

دوباره با دوچرخه 
                 ساعت دو
قرار من کنار
                خونه ی تو
و دعوای تمام کوچه با من
                  بر سر تو
و خون سرخ پیراهن
و پنچر گیری قلبی پیاده

باز دارد تلفن زنگش را
توی گوش در و دیوار فرو می کند و می خواند
خبر از مردن مردی تنها
پشت دیوار بلند قلبی
و تو هم
چقدر خوب زبان تلفن را بلدی
چقدر خوب عزیزم بلدی
آبروی مرده ها را نبری

»  درهوای تو 8:51 | 87/08/20
تو زندانی شدی
میله ها و فــَنس ها هم
پرواز می کنند

»  سربازی 8:51 | 87/08/20
لباس خدمتم ببین و پوتینم
بفهم منتظر ام دستت را
بدون هیچ بهانه ای به راه من ریزی
و با تکان دادن دستت ممتد
قبارهای راه را پس بزنی
لباس خدمتم ببین
به رنگ راه ، خاکی است
و پوتینم
که قدر ماندن ِ به گل
بلند مانده است
ببین وقت رفتنم
چگونه سایه ام ز من بلند تر
بسوی خانه التماس می کند

گریه ها پشت خنده ها پنهان!
عشق ها زیر چادر ها!
اینقدر نقشه می کشیم آخر!
حاصلش شد روابط پنهان!
خواهران محرم برادرها
پدران در هوای مادرها
همه چیز عالی و خوب است!
غیر قلبی همین حوالی ها

 

این یکی که دلش شده شکل!
یک علامت سوال پیچیده!

 

تو خودت هم خبر نداری که
خنده هاشون دروغ می گویند
ادمایی که از تو خالی اند
چشمهاشون دروغ میگویند
لرزش افتاده روی دستاشون؟
لرزشهاشون دروغ می گویند
پسرانی که دستشان خالی است
دستهاشون دروغ می گویند

 

 


 

»  آرشیو
»  دوستان من
بالای صفحه ^ | اینجا پایان صفحه است | قالب طراحی شده توسط: WWW.SHIATHEME.IR