تبليغاتX
من یک مسافرم .:. اشعار علی مرادی
.:. به نام خداوند بخشنده و مهربان .:.

آسمان بر سر راه تو نشست 
                              تو پرستو نشدی ...
×××

در مدرسهء کویر
      سر مشق تمام کودکان
                         خورشید!
×××

اندیشه های کهنهء
یک شاعر جوان
یک شاعر بریده پا
یک شاعر روان
×××

داشتم
نداشته هایم را
برای لحظات با تو بودن
کنار می گزاشتم
مُردم!
×××

او را
ورق زد تا
بخواند از نگاهش!
×××

فلانی...
آتش پرستید ..
             دلش سوخت.
×××

عشق یعنی
همین که ابراهیم....
بوسه ای جاودانه می کارد
روی لبهای ناز اسماعیل
قبل ِ قربانی عظیم خودش
×××

عشق یعنی
                  همین که می خواهی
                                     هم خدا
                        هم بت بزرگـش را
×××

»  لایهء اُزون 2:2 | 87/11/22
داشتم
با خودم از خال لبش می گفتم..
یادم افتاد
کبوتر با کبوتر باز با باز...

***********

آسمان وسوسه ام کرد پرستو باشم
چشم تو خواست که من عاشق آهو باشم.

.....

دیشب یدفعه یادم افتاد از قدیما
همین.

این چن روزه  حسابی خسه شدم

تا بلاخره یه وبلاگ با حال دیگه طراحی کردم و راه افتاد.
www.mahdiezahra.ir

*******
بحث بالا را ببندیم و برویم سراغ شعر و شاعری
*****
***
*

اول اینکه خدا فرشته تو رو
آفریده که من زمین نخورم.

نه اینها که شعر نمیشن اینها بدرد لای جرز دیوار می خورن اصلاً شاعری که عاشق نباشه شعرش شعر نمیشه.

دوم اینکه
برای بال شما ....
قیچی تازه ای بخرم؟

آدمی که سر به هوّا نباشه و بی رحم باشه که شاعر نمیشه.
شاعر باید اول از همه نقابش رو برداره بعدش هم تعصباتی که مانعش میشن رو دور بریزه
بعدش هم باید ...
باید ...
باید ..
مطالعه داشته باشه.


خوب که چی؟
هیچی گفتم تا بدونی چرا اینها شعر نمیشن. همین.

چه خیری دیدی از وبلاگ نویسی؟
که هر شب مطلب نو می نویسی
تو که اینقدر خوب خوب می نویسی
بگو داری برا کی می نویسی؟
دوروزه عمر وبلاگت ولیکن
هزاران مطلب نا خونده داره


نتیجه:
مو که خیری ندیدم از رفاقت (بی رقابت)

»  نظارهء رخ 0:38 | 87/11/09
شبی با داش حسین رفتم که برم انجمن شعر ...
داخل سالن شدم و دستگیره در رو فشار دادم اما ...
اما ۱۰ دقیقه ای توی سالن موندم و بعدش هم ده دقیقه رو حیاط موندم و از پشت شیشه دوستان شاعر رو نظاره کردم. یه چیزی به ذهنم رسید این که ۴/۵ سال دیگه هم می تون برم انجمن الان بچسبم به درسم
اما میدونید چیه ؟
من انجمن شعر رو کنار نمیزارم نوشتن رو هم همین طور
در عوض بیشتر درس می خونم

نتیجه :
۱ بعضی وقتا غلتای املایی باعث کشف کلمات جدیدی میشن مثلاً همین الان که داشتم می نوشتم
نظاره تایپ شد    "  نظارخ "  

خدا رو شکر ...
دیشب اینجا نشسته بودم و می گفتم خدا کنه فردا درس مدار منطقی
نمره ام خوب بشه (پاس بشه)
و الان از امتحان خیلی خیلی راضی ام ...
خدایا شکرت.!

داشتم به این فکر می کردم که ..
اگه مورخان و تقویم نگاران اشتباه کرده باشند و مثلاً روز جمعه دیگه جمعه نباشی اون وقت ..
باز هم باید همون روز جمعه انتظار موعود رو بکشیم؟
به این نتایج رسیدم :
جمعه بهونه است اصل اینه که منتظر باشیم
اصلاً روزش مهم نیست می خواهد جمعه بیاد می خواهد شنبه و یکـ..... فقط خدا کنه زود تر بیاد .


×××
چقدر آدمهای امثال من بیچاره اند ...
آدمهایی که 
یک پایشان هنوز در هوا و حوس گیره و پای دیگرشان می خواهد برود پیش خدا ...
یا مثلاً ....
جواب سلام خودشون رو نمی دهند در حالی که رویای با تو بودن تو سرشونه و هر شب خوابت رو می بینند ...
شتر در خواب بیند پمبه دانه گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه...
گربه گرسنه خوابِ گوشت می بینه ... 
(ضربالامثال مردم رو چرا خراب کردی ..؟)

×××

و بدنید که... این واقعاً واقعیت داره که ...
من عاشق تو ام تو عاشق دیگری و دیگری عاشق و کشته ء من  (مزاح)
و اما هر سه تنهاییم!

×××

چند روزیه (حدوداً از بدو تولدم ... ) که با خودم درگیرم سر این مسئله که ...
عشق حقیقی وجود داره یا همهء عشقها مجازیه
و اگه هر دو وجود داره کدومش بهتره  ...

خلاصه همین دیگه
برم مدار منطقی بخونم که فردا امتحان دارم ....

»  دیوانه 23:20 | 87/11/03
فرمانروای عالم مستی بگوش باش
ای شمس و شیر یک شب دیگر بهوش باش
هرچند دست شما پشت ابرهاست
در فکر ناله های من پر خروش باش


×××

آنقدر "دیوانه" بازی گوشهء محراب کرد
نقشه های شوم شیطان را سراسر آب کرد
دست آخر ، روی سر، دست علی را حس نمود
اوکه یک عمری گرفتار غم ارباب بود

تصور کنید که 
به دوراهی میرسید
قبل از اینکه دست از دنیا شسته باشید
چقدر سخت بروید؟
چقدر سخته بمانید؟


 

»  آرشیو
»  دوستان من
بالای صفحه ^ | اینجا پایان صفحه است | قالب طراحی شده توسط: WWW.SHIATHEME.IR