تبليغاتX
من یک مسافرم .:. اشعار علی مرادی
.:. به نام خداوند بخشنده و مهربان .:.
»  0:33 | 87/12/28
خدا بخواهد یه مدت از تو وب گم میشم

 

»  0:31 | 87/12/28
داغونم توی اوج جوونی
تنها تو  درد منو می دونی

همین دیگه
خوش بحال هرکی
این کلید دلش رو گم نکرده!
خوش به حال هر کی قفل دلش زنگار نبسته!
خوش به حال هرکه که اونقدر کله خرابه ...
که به خودش جرئت عاشق شدن میده!
خوش به حال هر کی از این زمونه زخم نخورده!
خوش به حال ماهی ها!
خوش به حال گنجشکا !

»  قلم سر براه 15:28 | 87/12/18
×××

داره قلم به دستم سنگینی می کنه
شروع می کنم به خواهش های همیشگی

قلم جان ..
ببخشید باید می گفتم :
"جناب آقای قلم!
سلام علیکم
احتراماْ چنانچه مقدور می باشد چند قدمی بارتان را خودتان به دوش بکشید. و کمی آزادانه برای خودتان راه بروید."

حالا چرا مثل زبان دروغگو که گاهی بند می آید.
میخکوب شدی روی این نقطه؟
حتماً داری با سکوتت اعتراض می کنی به من به نوشتنم به این همه چاپلوسی و ریا کاری هایم.
باید خوشحال باشی از اینکه بعد از یک روز طولانی آمده ام تو را از میان این دفتر قطور و سنگین بیرون آورده ام تا هوایی بخوری.

به نصیحتش گوش می دهم.
می خواهم با خودم صادق باشم.
آرام می شوم (سعی می کنم معلم کلاس اولم را بیاد بیاورم)
یادم می آید ...
آنوقت که گفت:
 "بابا آب داد"
ما یاد یاس ِ سه سالهء گلزار عشق افتادیم.
معلممان آنروز یادش رفته بود بگوید:
 "عمو آب داد"
با بچه های کلاس روی حیاط مدرسه می دویدیم و می خواستیم شعر انار را حفظ کنیم
"هفتاد دانه یاقوت .... با نظم در دل ِ دشت."

×××

زخم ِ لب ِ حسین و
                   نی بازی ِ یزید
زینبم
    به اشک چشمش
                فریاد می کشید.

×××

 

آدم وقتی واقعاْ بغض می کنه ..
دیگه نمی تونه یه کلمه حرف بزنه
اگه مغرور باشه مثل من
باید بیاد و خیره شه به این دکمه ها.
و شروع کنه به نوشتن یه متن
برای ثبت موقت کردن در وبلاگ.
خیلی جالبه نه ...
اینکه همینجور که سرت روی صفحه کلیده یه اشک ِ کم حوصله خودش رو می رسونه به دکمهء ی
از خودت می پرسی فلسفه اش چیه .؟
یا علی گفتیم و عشـ ...
یا یه چیز دیگه ؟
چشمم افتاد به حرف ص
دوباره یاد ِ غم و غصهء خودم افتادم
یاد قول و قرارایی که بهش داده بودم
یاد اینکه چرا منو دعوت نکرد؟
یاد اینکه چرا....
به.به.
چقدر اشک چشمم شوره!..
شور؟!
دارم دلخوش می شم ..
به اینکه من دیگه نمک گیرت شدیم.
یکی با آی دی ِ (...zaamen.....)
پی ام داد: هستید؟
صبر کنید یاهو مسنجرم رو ببندم!
وسط این غم و قصه این دیگه از کجا پیداش شد!
کجا بودیم؟
وااای!
آی دیش چی بود؟
ضامن ؟
این هم یه نشونه ء دیگه حالا همتون بگین من خرافاتی ام.

»  21:24 | 87/12/13
شبی حال خوشی ندارم!
مثل آدمایی ام که قراره بمیرند!
امروز و دیروز از تو کوچه مون تابوت مرده بردن!
آخه قبر ستون سر کوچه مونه!

 

هوا گفت عاشق شده است ، آدم دروغ گفتن را بلد شد.

»  توهم 0:49 | 87/12/11
گاهی شبها
صدای زجه زنی 
هم آغوش با صدای سگان
حتی مرگ
را برای شوهرش
تلخ می کند!

امشب فرصتی شد تا با یکی از دوستان به تماشای یک خانهء قدیمی در چند کیلومتری شمال شهری به نام رفسنجان برویم ، البته نه برای دیدن آثار باستانی بلکه برای دیدن آثار ....آثار...(نمی دونم اسمش رو چی بزارم) .
در راه به یک بنای خشتی بسیار زیبا رسیدیم و برای بازدید از آثار (نمی دونم اسمش رو چی بزارم) از ماشین پیاده شدیم!
باورم نمی شود که یه روزی این خرابه ها محل زندگی و بزرگ شدن چه کسانی بوده اند و الان به محل مناسبی برای مصرف هروئــین توسط معتادای پر خطر تبدیل شدن. البته با حضور ما در محل چندتا از اون معتادای با آبرو (جوجه هروئینیها) پا به فرار گزاشتن اما چندتا از با سابقه ها با خیال راحت به کار خودشون ادامه دادند.!
ما برای اینکه وقت رو از دست ندهیم تصمیم گرفتیم هرچه سریع تر از مسیر پرواز این هواپیماهای دو پا دور بشیم!
هنوز به مقصد نرسیده بودیم! و راه بسیاری در پیش داریم.

»  بغض. 1:4 | 87/12/03
این بار از لابه لای بغض برات می نویسم!
برا تویی که شاید هیچ وقت این متن رو نخونی.
به امید اینکه یه روزی با گلویی پر بغض ، تو گوگل سرچ کنی بغض و برسی به اینجا و از پشت اشکی که توی چشمت حلقه زده این متن رو بخونی تا دیگه با خودت نگی خدا مگه من چیکار کرده بودم!؟ خدا چرا ..!؟

اگه دل یکی رو شکوندی ، یکی دلت رو میشکونه ...
اگه به یکی خیانت کردی ، خیانت می بینی ...

....
راستش دیگه حوصله ندارم از دست تو و زمونه شکایت کنم.
فقط...
هنوز هم حاضرم همون اشتباه رو تکرار کنم.


 

»  آرشیو
»  دوستان من
بالای صفحه ^ | اینجا پایان صفحه است | قالب طراحی شده توسط: WWW.SHIATHEME.IR