تبليغاتX
من یک مسافرم .:. اشعار علی مرادی
.:. به نام خداوند بخشنده و مهربان .:.
آرزو هام همه بر باد و جوانی به فنا
من نکردم به خودم خدا جفا !
هرشب از کوچه معشوق خودم می گذرم !
هر شب از چشم خدا
----------------------

پول میگیرد
تا اسم خوش را از شناسنامه خودش پاک کند
او نمی خواهد تقلب کند

»  پدر بزرگ 1:37 | 88/08/21
پدربزرگ ، ثواب یک رکعت نماز شب جوانی اش را ، داد به حاجیه خانم
بلکه یکبار دیگر برایش قرمه سبزی درست کند
مادر بزرگ اما چشمانش دیگر سویی نداشت و ثواب هم نمی خواست
--------------

حوصله هیچی ندارم
مخصوصاْ وبلاگ نویسی

»  اشتباه 12:41 | 88/08/01
و
زندگی برایم مثل یک قطار بود
که در ایستگاه های مختلفی توقف داشت 
 اما همچنان به حرکت خود ادامه داد
و
من دست و پایم بسته به صندلی
نظاره گر بودم
انسان ، بی خبر از خوش ، در شگفت از بودن از خدا 
در کابینهای قطار به دنبال نیمه گم شده خویش می گردد
شتابان 
غافل از اینکه نیمه گم شده اش چند ایستگاه دیگر به دنیا می آید
---------------------------------------------------------------------

وقتی خود را اسیر خیال می کنی
از لبخند دیگران خوشحال می شوی
وقتی به نگاه دیگران مهتاجی
هر بلایی ممکن است سر خودت بیاوری
خود را که از نگاه دیگران می بینی
به اشتباه می افتی
---------------------------------------------------------------------
زندگی بی رحم است 
خدا هم دلی ندارد برای کسی بسوزونه

»  باران 12:30 | 88/08/01
یکی باید بیاد و بگه چرا اینقدر دل تنگم
یکی از پشت بیستون ، باید درک کنه که تیشه فرهاد شکسته
کمبود حادثه در زندگی شهری را جبران کند
---------------------------------------------

باران که می بارد تو می آیی ..
از پشت ابرهای شهر تنهایی
شده روئیای خیس شب تنهاییم
می زارم سر روی پاهات
---------------------------------------------

باران نمیبارد و من تنهای تنهایم
---------------------------------------------

کی گفته دوری و دوستی قشنگه
حالا قسمت شده تو رو ندیدن
می خواهم تنها باشم
تنها بمیرم


 

»  آرشیو
»  دوستان من
بالای صفحه ^ | اینجا پایان صفحه است | قالب طراحی شده توسط: WWW.SHIATHEME.IR